دکتر بهمن محمدی

تغذیه و رژیم درمانی


سخن روز

نظرات رژیم گیرندگان

تماس با ما

هشدار

زندگینامه 1

زندگینامه جامی

نياي جامي دانشمند پارسي بود از محله ي دشت درولايت اصفهان وظاهرا در اواخر عمر به خراسان امده

بود .پدر جامي هم- که نظام الدين احمد دشتي خوانده مي شد- در ولايت جام قاضي بود و با تقوي و

حرمت مي زيسث. عبدالرحمن که بعدها نورالدين و عمادالدين لقب گرفت بسال817 در خرجردجام

بدنيا آمد. درکود کي همراه پدر به هرات آمد وچندي بعد در مدرسه نظاميه انجا اقامت گزيد . درين شهر

چنانکه در ان روزگاران رسم بود، زبان عربي و فنون بلاغت و علوم شرعي را از استادان وقت فرا گرفت.

پس از ان به حکمت روي اورد و با شوق وعلاقه بمطالعه کتب پرداخت . چندي بعد ب سمرقند رفت

ودرانشهر که بروزگار شاهرخ والغ بيگ مرکز دانشمندانعصر بود بکسب دانش پرداخت . درهمين دوره ي

دانشجويي، بقوت حافظه و قدرت استدلال خويش بعضي استادان خود را نيز در مبا حثه مغلوب کرد و

همين نکته موجب مزيد شهرت او شد. دربازگشت به هرات شوقي به تصوف يافت. به سعد الدين

کاشغري پيوست ودرطريقتنقشبنديه درامد. خواجه کلان پسر سعدالدين دخترخويش بدو داد واين جاه

وقدر وي را درنزد اهل هرات بيفزود. بعد از سعد الدين نيزکه خلافت نقشبنديه به خواجه عبيدالله احرار

رسيد جامي به وي دست ارادت داد. حتي براي ديدار او به مرو وسمر قند سفر کرد. در طي اين مسافرت

ها همهجا با تکريم وتجليل دانشمندان وعارفان مواجه بود ، همه جا در خانقاه هاو مدرسه ها باحرمت

واکرام تلقي مي شد واقوال واثار اومورد تحسين مي گشت. نام اوران عصر که غالبا شاهد قدرت وغلبه

وي بودند، خيلي زود ناچار شدند بفضيلت او اعتراف کنند. درنيمه دوم عمري کهبيشتر ان در هرات گذشت

،جامي دانشمندي بلند اوازه بود. به هرچيز دانستني علاقه مي ورزيد ودرهر چيز که مي دانست بر ديگر

مدعيان برتري داشت.از صرف ونحو وعروض وموسيقي گرفته تا فقه وحديث وحکمت وعرفان همه چيز مورد

علاقه او بود ودرهمه چيز کتابي ورسا له يي تاليف کرده بود.از اينها گذشته قريحه شاعري نيز داشت و

مثل شاعران معاصر خويش ميتوانست با هنر هاي گوناگون که داشت توجه پادشاهان و شاهزادگانعصر

را-که همه بشعر و هنر علاقه يي صادقانه مي ورزيدند- بخود جلب کند. اما وقار و بي نيازي عالمانه او را از

ستايشگري دور داشت.با آنکه هنر هاي او از رياضي و معما و حکمت گرفته تا شعر و انشاء مورد توجه و

علاقه شاهزادگان وقت بود ؛ وي تا حدي که ممکن بود از ستايشگري و ممدوح جوئي خودداري کرد . اما

همين نکته سبب مزيد حشمت و شهرت او شد . بي نيازي و آزادگي او اميران و شاهزادگان عصر را

طالباو کرد.روشني فکر و حضور ذهن او نيز که صحبت او را لطائف و بذله ها مي آگند بيشتر موجب علاقه

معتقدان در حق وي گشت.ازين رو بي آنکه وي خود بطلب شهرت و نفوذ بر آمده باشد شهرت و نفوذ بدر

خانه اش آمد. در آثار معاصران نام اومثل نام يک پادشاه ياد مي شد و آنچه دولتشاه , امير عليشاه , بابر ,

واصفي , فخر الدين صفي , عبدالغفور لاري , و سام ميرزا , درباره وي نوشته اند حکايت از همين قبول و

شهرت بي سابقه او دارد.درين زمان خانواده وي از جهت دانش و تقوي در همه هرات اهميت بسيار

داشت . برادرش محمد که در حيات وي در گذشت اديب و فاضل و موسيقي دان بود. خواهر زاده اش

هاتفي خرجردي که غالبا در مسافرت بود بشاعري شهرت داشت . پدر زنش خواجه کلان از بزرگان

نقشبنديه و پسر سعد الدين کاشغري بود. خواهر زنش را فخرالدين صفي شاعر و واعظ و نويسنده گرفته

بود و بدينگونه وي با ملا حسين کاشفي واعظ و نويسنده نام آور عصر نيز منسوب بود . امير عليشاه

نوائي وزير و امير مشهور نيز با وي دوستي داشت و مثل شاگرد و خويشاوند او بود شاعران و اديبان و

صوفيان فقيهان هرات با وي بحرمت و ادب سلوک ميکردند و خود وي بيشتر اوقات را در کادر مطالعه و

تاليف و تصنيف ميگذاشت. غير از ديوانهاي شعر و مثنويات گونه گون کتابها و رساله هاي بسيار نيز در

رشته هاي مختلف پديدميآورد .بيش از چهل , پنجاه رساله و کتب ازين گونه بوي نسبت داده اند که در

آنها از نحو و عروض و قافيه و معما گرفته تا فقه و حديث و تفسير و کلام مجال بيان يافته است. نقد

النصوص در شرح فصوص ابن عربي ,نفحات الانس در ذکر احوال مشايخ و بر اساس طبقات الصوفيه ,

اشعه اللمعات در شرح لمعات عراقي , و بهارستان در تقليد از گلستان شيخ را ازين جمله مخصوصاً بايد

نام برد .بعضي از اين لحاظ او را با ابن عربي برابر ميشمرد. در شصت سالگي به عزيمت حج از خراسان

بيرون آمد و چهار ماه در بغداد ماند اما در آنجا گرفتار تهمت و تعصب عوام شيعه شد و در يک مجلس انبوه

ناچار شد خود را از اسناد عداوت نسبت بخاندان پيغمبر که مخالفانش بوي داده بودند تبرئه کند. اين

مجلس اگر چند وي را غالب نشان داد اما بغداد و متعصبان آن را در نظر وي سخت منفور کرد . از بغداد

جامي به کربلا و نجف رفت و سپس راه حجاز پيش گرفت. در بازگشت از حج چندي در دمشق و حلب

توقف کرد . در حلب سلطان عثماني وي را به روم دعوت کرد اما شيخ راه آذر بايجان پيش گرفت در آنجا

نيز اوزن حسن وي را به اقامت در تبريز دعوت کرد.جامي نپذيرفت و ملازمت مادر پير خويش را که درين

سفر با وي بود بهانه آورد. ورود او به هرات موجب مسزات اهل هرات-خاصه سلطان و امير- گشت .

باقيمانده عمر را شاعر در هرات به انزوا و مطالعه يا با فاضه و معاشرت با شاگردان و معتقدان خويش بسر

برد. يک بار هم براي ملاقات خواجه عبيدالله بسمرقند رفت , زندگي او در سادگي و وارستگي تمام

ميگذشت . مجلس او اگنده از لطف و ظرافت بود . فخرالدين صفي که خويشاوند اوست فصلي از کتاب

لطائف الطوايف خود را به لطايف وي اختصاص داده است. بعد از وفات او نيز امير عليشير کتابي-نامش

خسمه المتحيرين- در بيان حالات و مقامات وي نوشت .

جامي در شاعري آوازه بلند داشت اما در حقيقت شاعري را فرود شان خويش ميديد و گه گاه از آن اظهار

ملال ميکرد. با اينهمه در شاعري-بيش و کم سرآمد معاصرانخويش بود. توجه بصنعت و اصرار در اطناب

شعر او را غالباملال انگيز کرده است . با ايتهمه قدرتي که در بيان تعاليم . افکار صوفيه و مهارتي که در

ترجمه مضامين عربي بشعر فارسي دارد.قابل توجه است. اما بهر حال وي را شاعري قوي , مبتکر , و

آفريننده نمي توان شناخت آنچه نام وي راشاعري قوي , مبتکر و آفريننده نمي توان شناخت . آنچه نام

وي را در شاعري بلند آوازه کرد ظاهراً شهرت دانش و جاه او بود . البته شعر وي از آنچه در آن زمان ار يک

عارف و ملا توقع ميرفت برتر بود با اينهمه هيجان و شوري که در سخن شاعران واقعي هست در کلام اين

ملاي مدرسه ديده نميشد. جواني او در مدرسه و در لا بلاي اوراق کتابهاي اهل مدرسه تباه شده بود و

اگر در وجود وي هرگز قريحه قريحه يي واقعي بود آن را در خاموشي خانقاه ها و در غوغاي مدرسه ها گم

کرده بود . با اينهمه آن حس چالشگري و پيکارجوئي که در زير رواق مدرسه ها اقران او را واداشته بود تا با

فقيهان «لم و لا نسلم در اندازند»* و متکلمان را در بحث و جدل مغلوب کنند وي را بمعارضه با شاعران

علي الخصوص شاعران نامدار نيز کشانده بود . شاعري او يک نياز دروني و يک حاجت روحاني نبود

نوعي تفنن و تمرين طالب علمانه بود . محرک وي درد و شوري نبود که با طوفان و جهش الهام و هيجان

بيرون بريزد و بشعر تبديل شود فکر طبع آزمايي و قدرت نمايي ملايي بود که در قلمرو و شعر نيز مثل

قلمرو علم نمي خواست هيچکس رااز خود برتر ببيند. از اين رو ست که شعر وي غا لبا جزتقليد کلام

استادان کهن چيزي نشد و بعضي بدخواها ن وي را بسرقت اشعار قدما متهم کرده اند . اين تهمت البته

گزاف است ليکن درحقيقت کلام او از آن لطيفه يي کهشعر واقعي است غا لبا خالي است واز شعر جز

صورت ظاهري ندارد. شعري نيست که مثل سيل تيره وخروشا ني بجوشد وپيش برود واز ميان صخره ها

وسنگهاي وحشي کوره راههاي بدعت راه تازه ايي پديد آورد ، سخني است که روشن اما ارام و بي

سروصدا مثل جويباري که ازدشت هموار ميگذرد حرکت ميکند ودر بستر شناخته ي سنت هاي کهن راه

خود را پيش مي گيرد. نه از شنت هاي کهن سرمي پيچد و نه چيز تازه اي پديد مي اورد. در چنين شعري

نه اوجي هست نه عمقي . مثل شعر استادان ادب است ،بي عيب و بي رمق.

يکسالي قبل از وفات ريا،بخواهش امير علي شير ديوان هاي خود را بتقليداز اميرخسرودرسه دفتر مرتب

کرد : فاتحه الاشباب حاوي اشعار دوران جواني , واسطه العقد شامل اشعار اواسط عمر , و خاتمه الحيات

مشتمل بر اشعار دوران پايان زندگي . درين ديوانها البته هم قصايد و غزليات هست , هم مقطعات

ورباعيات . اما غالب آنها چيزي جز تقليد از خسرو و حافظ و سلمان و ديگران نيست . با اينهمه از مطالعه

آنها تحول فکر و ذوق شاعر را ميتوان دريافت . گذشته ازين شعر او در بيان مقاصد صوفيه روشني خاصي

دارد . هيچ يک از شاعران دوره قديم صوفي انديشه وحدت وجود را بدرستي و روشني او بيان نکرده است

چانکه کلام شاه نعمه الله ولي درين باب لطف و رنگ شاعرانه ندارد و شعر شمس مغربي هم از روشني

بيان جامي بي بهره است .

هفت اورنگ او هم در واقع تخته مشقي است که شاعر در آن غالباً سبک خسرو و نظامي را تمرين کرده

است . تحفه الاحرار جز تقليدي از تقليدي از مخزن الاسرار نظامي نيست . در همان شيوه است , با

همان گونه خطابهاي عرفاني و قصه هاي اخلاقي . ليلي و مجنونش هم با آنچه نظامي و امير خسرو و

درين بابگفته اند تفاوت ندارد . همان وزن است و همان شيوه . جز آنکه بر روايات عربي بيشتر تکيه دارد و

تأثيرديوان منسوب به قيس بني عامر در آن بيشترست . در چند مثنوي هم سعي کرده است تا از تقليد

از مخزن الاسرار يافته است و در يوسف و زليخا حکايت تازه يي جهت تتبع خسرو و شيرين پيدا کرده

است . اين داستان که ازقرآن گرفته شده است و غير از جامي نيز بعضي شاعران آن را نظم کرده اند بر

خلاف بيشتر قصه هاي عشقي , آنکس که در آتش محرمان و تمنا مي سوزد زن است اگر چه مرد نيز

نوبت خويش را از دست نميدهد . گذشته ازين دو مثنوي که شاعر در آن تا حدي از تقليد صرف رسته

است خردنامه اسکندري او نيز جالب است . چون بر خلاف اسکندر نامه نظامي و امير خسرو و جنگ نامه

نيست خرد نامه است . گزارش گفت و شنود هاي حکيمانه است که بين اسکندر و فيلسوفان يونان رفته

است يا سخناني که اين فيلسوفان در مرگ عبرت انگيز اسکندر گفته اند . درين سخن ها جاي انعکاس

صداي سعدي نيز به گوش ميرسد . سلسله الذهب از حيث صورت و معني يادآور حديقه سنايي است .

مثل همان کتاب طرح و نقشه روشني هم ندارد اما مطالب آن روي هم رفته عبارتست از بيان اسرار و

رموز شريعت و طريقت و نيز مثل آن مشحون است از قصه ها و تمثيلات . درست است که در بعضي قصه

هاي آن - چون داستان عتيبه و ريا انعکاس صداي نظامي در هفت گنبد تکرار ميشود ليکن طرح کتاب

چيزيست بين حديقه و بوستان . يک مثنوي کوچک نيز در اين هفت اورنگ عارف جام هست که با وجود

ظاهر محقر اهميت آن بسيارست : سلامان و ابسال . اين يک داستان رمزي است که در وزنمثنوي ملاي

روم سروده شده است وشاعر در طي آن قصه يي فلسفي را که از سلسله کتب هرمسي بود است و

ظاهراً از روي يک ترجمه منسوب به حنين بن اسحق , بنظم فارسي در آورده است . درين داستان

سلاماني جواني است که ولادت او بي واسطه مادر و پدر روي داده است و هرمانوس پادشاه يونان او را

بکمک و ارشاد يک حکيم پرورده است و به فرزند گرفته است . سلامان بدام محبت دايه خويش ابسال

نام گرفتار ميشود و اين عشق شگفت بي تناسب آنها را واميدارد که از دست هرمانوس بگريزد اما شاه

بکمک جام گيتي نماي خويش آنها را باز مي يابد و آخر براي آنکه سلامان را ازين محنت خلاصي دهد

ابسال را درون يک آتش جادويي هلاک ميکند بين اين روايت و آنچه حنين گفته است البته تفاوت هست .

چنانکه سلامان و ابسال بابن سينا نيز با اين هردو تفاوت دارد . در داستان جامي سلامان کنايه است از

روح و نفس ناطقه که مبتلاي تن شده است و رهايي او از اين دامتعلق بدان بسته است که تن نابود

شود و از ميان برود . جامي در نظم اين داستان بشيوه مثنوي جلال الدينسخن رانده است و قصه در قصه

آورده است با آنکه اطناب در جزئيات و آوردن قصه ها و تمثيلات گوناگون در طي حکايت تا حدي آن را ملال

انگيز کرده است , داستان خالي از لطف و عمق نيست اين قصه فلسفي بفرانسوي و انگليسي هم

ترجمه شده است و شيوه رمزي آن اهميت خاص دارد . از يک نظر اين اثر کوچک جامي را شايد بتوان

عميق ترين اثر او دانست.

زندگینامه حافظ

سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی ----- خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ----- که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.

سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.

اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ ----- که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.


آدرس مطب : اصفهان ، خیابان شریعتی ، مجتمع فراز ، طبقه پنجم ، واحد 502
تلفن : 36282727 - 031

نظرات کاربران درباره این مطلب :

برای متن پیام فقط از حروف فارسی استفاده کنید .
این فرم صرفا جهت دریافت نظرات ، پیشنهادات و انتقادات کاربران در مورد مطلب فوق میباشد .
به سوالات پزشکی در این بخش پاسخ داده نمیشود .
از ارسال پیام های تبلیغاتی در این بخش خودداری نمایید .
حداکثر طول مجاز برای متن پیام 500 کاراکتر است .
نام و فامیل :
تلفن :
ایمیل :
متن پیـام :
تهیه کتابساندویچ هافصل دوازدهمچهار نکته برای جلوگيری اتونیک آب پرتقالسایر غذاهافصل سومچگونه لاغری را درمان كنيتونیک بهDVD آموزش درمان چاقیشيوه صحیح غذا خوردنفصل سومچگونه مي توان پس از درمانتونیک رازک جهت رفع افتادفهرست مطالبشگردهای آشپزی رژیمیفصل سومچگونه در ورزش ها موفق باشتوضیحی کوتاه درباره آشپزفهرست مطالبعوامل موثر در لاغريفصل سیزدهمنظرات رژیم گیرندگانتست اضطرابفهرست مطالبمقا لات دکتر بهمن محمدیفصل ششمورزش شماره 1تست تعیین میزان جذابیت زفهرست مطالبمقالاتفصل ششمورزش صورت چه هست؟تست روانشناسیفهرست مطالبمطالب خواندنیقوی کردن پلک پایینی چشموزن ايده آل چيست ؟تست روانشناسی 2فهرست مطالبمعرفی کتابلوسیون لیمو ترشکرم لیمو ترشتست روانشناسی 3فهرست مطالبپاسخ به سوالات رژیم گیرنلوسیون مریم گلیکرم مرطوب کننده ختمیتست سلامت روحیفصل نهماخبار سلامتیلوسیون گل همیشه بهارکرم پرتقال با روغن هسته اکرم آفتابگردان با عسلتست شخصیت شناسی خوشبین هفصل نهمتندرستی و زیباییلوسیون پنیرککرم تجدید کننده پوست رازجداول و توصيه‌هاي ضروریفصل چهارمتغذیه وسلامتیلوسیون خیارکرم جوان کننده هویججداول و توصیه های ضروریفصل چهارمدرباره مالوسیون طراوت بخش نعناعکرم جوانه گندمجداول و توصیه های ضروریفصل چهاردهمصفحه اصلیلیست بیشترین درخواست ها کرم شب ضد چروکجداول و توصیه های ضروریفصل هفتمسوالات پزشکیلطیفه های ریزه میزهکرم ضد افتادگی پوست آنانحکایتفصل هفتمپیامهای کاربرانمقدمهپلوهاخلاصه ای درباره چاقی و اضفصل هشتمسایتهای دیگرمقدمهپلوهاخوراک هافصل هشتممحاسبه وزن ایده آلمقدمهآنچه باید در مورد لاغری بخورش هافصل یازدهمآشنایی با مطبمقدمهآیا می دانید کهداستان های جالبفصل پنجممقدمهآیا می دانید کهروانشناسی رنگ چشم های خوفصل پنجممقدمهآگاهی های لازم در مورد صوروش نوین ماساژ صورتفصل اولمقدمهافسردگی زمستانی چیست ؟روش های جذب دیگرانفصل اولماسک موز با شیرین بیانانرژی دهنده صورتروش تثبیت وزنفصل اولماسک ژله ای ختمیایا می دانید؟رژيم غذایی سلامتی و تناسفصل دهمماسک تقویت کننده لیمو تربالا بردن پیشانیرژیم های غذاییفصل دهمماسک تقویت کننده غنچه گل بخش های سایتزمین و انسانفصل دومماسک سیب با شیربرنامه 15 روزه برای افزایزندگینامه 1فصل دومماسک شفا بخش با ترشکبرای14 روزه برای کاهش وزن زندگینامه 2فصل دومماسک شفاف کننده مریم گلیبزرگ کردن گونه هاسوپ هافصل دومماسک عسل با تمشکتـاثـيـر تـغـذيـه بـر تـسالاد هافصل دومنمونه ای از رژیم غذایی سل